صف شما کجاست؟ + پی نوشت
101 بازدید
تاریخ ارائه : 1/16/2013 8:56:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

خیلی چکیده عرض کنم که در کلاس مجردها چون مسیر مباحث را دانشجویان تعیین می کنند هنوز به بحث انتخاب همسر نرسیدیم و مباحث گوناگونی مطرح می شود و مفصل همه با هم بحث می کنیم
دیروز در کلاس مجردها بحث در موضوع دفاع از دین بود و مقدمه ای مطرح شد در مورد تفاوت ایمان و عمل .
در بیان ایمان و کفر و "الذین آمنوا" و "الذین کفروا" گفتم که مردم یا سفید هستند یا سیاه و "مابین" و "خاکستری" و " نه این و نه آن" نداریم. قبول دارم که ایمان مراتب دارد چنانچه کفر هم مراتب دارد - و شرح دادم- اما صف بندی کاملا روشن و مشخص است؛ نور و ظلمت! و این صف بندی شوخی نیست و لوس بازی بردار نیست. خیلی جدی است.خیلی.
در این بین ...
یاد کربلا کردیم که امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی و به شعر سپید بسیار زیبای آقای گرمارودی اشاره کردم که
                        " هرچه در سوی تو حسینی شد
                                                     و دیگر سو همه یزیدی"
چقدر زیبا و با شکوه است این کلام

"اینک هر چیز یا سرخ است
            یا حسینی نیست"

دلم می خواست همان لحظه کسی این شعر را کامل بخواند و
(سختم بود که این شعر را کامل حفظ نیستم) و از دوستان خواستم تا ...
چند نفر زحمت کشیدند برایم ارسال کردند با سپاس از لطف این عزیزان، شما هم این شاهکار را بخوانید حتی اگر مکرر و لذت ببرید.
برای ما که روضه خوانیم همیشه موقعی مناسب برای ذکر امام حسین است. شما هم که الحمدلله همیشه سر این سفره متنعم هستید.

اما همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ باید اهمیت داد، باید اندیشه کرد
و هرازگاهی خویش را محک زده بیازماییم
و استقامت کنیم تا بمانیم
تا موفق به انجام تکالیف ایمانی مان شویم. و عاقبت به خیر.


 

"خط خون"

درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند
و آب را
که مهر مادر توست،

خون تو شرف را سرخگون کرده است:
شفق ، آینه دار نجابتت,
و فلق محرابی
که تو در آن نماز صبح شهادت گزاردی.

در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی را چنان رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس!
***
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد :

هر چه در سوی تو : حسینی شد

و دیگر سو : یزیدی

اینک ماییم و سنگها
ماییم و آبها
درختان ، کوهساران ، جویباران ، بیشه زاران
که برخی یزیدی
و گرنه حسینی اند

خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هر چیز را در کائنات ، به دو پاره کرد !

در رنگ !

اینک هر چیز ، یا سرخ است
یا حسینی نیست !   
***
آه

 ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر کرد
که مردنی چنان،
غبطه بزرگ زندگانی شد!

***

تو را باید تنها در خدا دید
هر کس ،هر گاه ، دست خویش
از گریبان حقیقت بیرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست
***
چندان تناوری و بلند
که به هنگام تماشا
کلاه از سر کودک عقل می افتد
***
ای خدای گون!

مرگ در پنجه ی تو
  بیچاره تر از پروانه یی ست
که کودکان در دست گیرند

و یزید ، بهانه ای.
دستمال پلیدی
که ستم  در آن تف شده ست
و در زباله ی تاریخ ؛

 فگنده شده ست.

یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می مکید.

مخنثی که تهمت مردی بود
بوزینه ای با گناهی درشت:
"سرقت نام انسان"

و سلام بر تو
که مظلوم ترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است

***
یا ذبیح الله
تو اسماعیل برگزیده ی  خدایی
و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم

***
مرگ تو
مبدا تاریخ عشق
آغاز رنگ سرخ
معیار زندگی است
 ***
خط تو با خون تو آغاز می شود.
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد

و چون فرو افتادی
حق برخاست.
 ***
هیچ شاخه ای نیست
که شکوفه سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نیست
هیزمی است ناروا بر درخت مانده
***
یاثارالله
آن باغ مینوی که تو در صحرای تفته کاشتی
با میوه های سرخ
با نهرهای جاری خوناب
با بوته های سرخ شهادت
و آن سروهای سبز دلاور،
باغی ست که باید با چشم عشق دید

اکبر را
صنوبر
بوفضایل را
و نخل های سرخ کامل را
***
و  رد خونت
راهی
که راست به خانه ی خدا می رود...
***
ای باغ بینش
ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم ، یاوری آشناتر از تو

تو کلاس فشرده تاریخی
کربلای تو
مصاف نیست
منظومه بزرگ هستی است.
طواف است.
***
پایان سخن
پایان من است
تو انتها نداری...    

پی نوشت به تاریخ 25مهر 90:
 در مورد کامنت توهین آمیز بیستم مهرماه به نام علی؛
1. متاسفانه باید بگویم توهین و قضاوت های غیر منصفانه و غیر واقعی، امر تازه ای نیست. بوده و هست و ...
2. نمی خواستم شما را ناراحت کنم و بنا نداشتم این پیام را منتشر کنم اما اشتباهی کلیک خورد و شد. بعد از آن به خودم گفتم اتفاقا بد نیست عزیزان ذیل این یادداشت و مسئله مهم چنین پیامی را هم بخوانند تا هم تصور نکنند "فضای فکری جامعه پاستوریزه است و یا همه ی اظهارات منطقی و منصفانه است" و هم در جریان یکی از انواع ساده این "توهین ها و قضاوت های نادرست" قرار بگیرند.
3. گمان می کردم نوع اعتقاد و اظهارنظر این شخص در مورد قرآن محور نظرات مراجعین شود و اما جمله ی آغازینش محور شد. از لطف شما تشکر می کنم.
4. واکنش ها و اظهارت متعددی را در حمله و نقد این پیام خواندم -حتی آنهایی که تند بود و منتشر نکردم- و تامل در روش ها مثل همیشه برایم مهم و مفید بود.
در مورد همین کامنت، خصوصا به جوان ترها پیشنهاد می کنم مجدد بخوانند و در مورد اصل موضوع و اصل دیدگاه و نگرش فرد و روش و منش و ادب و تفکر و... حتما تامل و تفکر کنند. اما از عدالت فاصله نگیریم. اعدلوا هو اقرب للتقوی