پا به رکاب؛ گفتگویی با موضوع شادی و انتظار
36 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر اثار مقام معظم رهبری مدظله
تعداد شرکت کننده : 0

توصيه­ هايی كه به شاد زندگی كردن شده، كجای  بحث انتظار  قرار مي­گيرد؟ آيا همه­اش گريه­ كنيم و ناراحت باشيم كه چرا آقامان نمي­آيد؟ يعنی يك منتظر در تفكر شيعی چطور آدمی است؟ آدم منفعلی است يا آدمی فعال؟ آدم غمگينی است يا شاد؟

- ما بايد از يك بحث ريز بالاتر بياييم و به life style (سبك زندگی) نگاه كنيم. يعنی بگوييم در روش و شيوه‌ی زندگی يك مسلمان شيعه چه چيزهايی وجود دارد؟ آن وقت حتی می توانيم روش‌ها را جابه‌جا كنيم و به افراد بگوييم اين جايش اين‌جا نيست و بگذاريم آن‌جا. اين جايش در كتابخانه است، بگذاريم سر جايش. خيلی چيزها سرجايش نيست؛ نه شاديمان سر جايش هست نه غممان. اين ناهماهنگی‌ها كه با هم مخلوط مي­شود، گرچه هر كسی هم يك گوشه را دارد اصلاح مي­كند، اما نتيجه‌ای حاصل نمی‌شود. بياييم انتظار را ترجمه كنيم به حالت آماده‌باش. اگر شيعه خودش را در يك حالت آماده‌باش ببيند، هميشه آماده است برای يك اصلاح عمومی جهانی، برای يك قيام. اصلاً آن‌چه را كه ما به‌ آن مي­گوييم ظهور، در ادبيات شيعی روايی ما مي­گويندش «قيام». به اين خاطر اسم آن بزرگوار را قائم(عج) گفته‌اند كه اصلاً اصل قصه قيام است.  

 

ما در نگاهمان بايد اول بحث قيام را به جای ظهور ببينيم و بعد بحث آماده‌باش را به عنوان انتظار. آماده‌باش يعنی چه؟ يعنی استعداد ما برای آن قيام و آمادگی ما برای آن حركت فراهم باشد. فرض كنيد صرفاً مي­خواهيد در يك جنگ يا در يك حمله­ی مسلحانه شركت كنيد؛ آماده‌باش بودن اينست كه پوتين‌هايتان را بپوشيد، اسلحه داشته باشيد، مهارتهای نظامی را بلد باشيد. عامه‌فهم‌ترش می‌شود «پا به ركاب».

قديمي­ها در مغازه‌يشان يك شمشير آماده داشتند، در خانه‌شان هم يك شمشير ديگر. يعنی اگر وقتی در مغازه هستم و آقا ظهور كرد، نروم خانه و شمشيرم را بياورم؛ از همان‌جا شمشيرم را بگيرم دستم و بروم. اين نگرش و تفكر يك چيزهايی را در زندگی آدم تعريف مي­كند و يك سری مقتضياتی را به دنبال می‌آورد كه تأثيرات مهمی در سبك زندگی انسان‌ها بر جا می‌گذارد.

ظهور هم يعنی قيام؛ اقدامی فراگير برای بهتر شدن زندگی مردم، مردم جهان، از لحاظ بينش، اعتقاد و فكر. مي­توانيم اولين حركت امام(عج) را يك انقلاب فكری بدانيم. از بركات قيام ايشان اين است كه عقل مردم كامل مي­شود؛ جهل برطرف مي­شود. در زندگی‌ای كه جهل در آن برطرف شده باشد، بسياری از مشكلات را نداريم.

گام بعدی اين است كه بپرسيم آيا آماده‌باش موجب غم است؟ آيا آماده‌باش بايد آدم را بايد افسرده و دل‌مُرده كند؟ نه؛ چون ما در فضای ويژه‌ای هستيم. آماده‌باشی كه عرض مي­كنم، يك آماده‌باش نظامی نيست؛ عقيدتی و روحی است. ما هيچ مخالفتی با بهتر شدن زندگی خودمان و ديگران نداريم. اين‌گونه انتظار، به معنای غم نيست و اين كه امروز زندگی نكنيم و غمگين باشيم.

 

- بينيد همين الآن در بخش‌هايی از جامعه‌ی ما الان تصور از مفهوم انتظار فقط اين است كه ما هر جمعه بياييم دعای ندبه بخوانيم!

- به نظر من نماد امام زمان، پرچم جمهوری اسلامی است، انقلاب اسلامی است، شهيد است. نماد امام زمان امروز، لبنان و حزب‌الله است. هرجا كه حركت و پويايی هست، يعنی امام زمان هست. آن‌ كه به سمت امام زمان در حال حركت است، انقلاب اسلامی و امام خمينی است. خمينی خيلی نمادتر است برای امام زمان تا خيلی چيزهای ديگر كه امروز توسط رسانه‌ها نماد شده‌اند. نگاه درست اين است كه «بِنَفْسی أنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا.» امام زمانی كه در دين ماست، در تمام زندگی ما قرار دارد؛ دانشگاه رفتن شما، ازدواج كردنتان، اشتغالتان، خانه خريدنتان جاهايی است كه او حضور دارد.

 

حالا بايد بپرسيم غم چيست؟ حالت افراط غم، فضايی است كه زندگی عادی آدم را مختل مي­كند. چنين غمی را كه اسلام اصلاً قبول ندارد؛ همان‌طور كه شادی افراطی را قبول ندارد. شادی در نگاه اسلام چيز ممدوحی است. شايد بپرسيد تو مي­گويی شادی خوب است، در صورتی كه در قرآن خوانده‌ايم: «إنّ اللهَ لا يحِبُّ الْفَرِحينَ.» اين فرح و سرور دوتا مفهومی است كه با هم متفاوت است. آن‌چه كه ما به آن شادی مي­گوييم، منظورمان سُرور است. فرض بفرماييد آدمی كه اهل شرب خمر و رقاصی و عياشی است و مي­گويد مي­خواهم شاد باشم، قرآن به اين شادی در اكثر مواقع مي­گويد فرح. در اغلب موارد وقتی قرآن مي­گويد فرح، منظورش شادی غفلت‌آوری است كه از سرمستي­های جاهلانه سرچشمه مي­گيرد؛ مثل شادی قارون، شادی فروعون، شادی نمرود. اما سرور يك امر مثبت است.

در فرهنگ عاميانه مي­گويند كه بهترين عمل شادكردن ديگران است و فقط يك عمل، ثوابش بالاتر از اين كار است كه آن هم نماز است. معلوم است كه اين فرهنگ، اين مكتب، به شادی شما و شادی ديگران خيلی اهميت مي­دهد.

 

- منِ جوان بايد چه‌كار كنم تا اين شادی، سرور باشد نه فرح؟

- غفلت در اين شادی نبايد باشد. جوانی كه نماز مي­خواند، اعتكاف دارد، عمره دارد، خنده با دوستانش را دارد، ورزش دارد، خوشحالی از پيروزی و چيزهای ديگر را دارد، شادی واقعی را دارد. آدمی كه اين‌طور باشد در تغيير است و وقتی نگاه مي­كند به پشت سرش، تغيير مثبت می‌بيند.

شما زندگی را مانند يك پلكان فرض كنيد كه هر قدمی بر آن جلو مي­گذاريم، يك قدم هم بالا مي­آييم. هر كسی كه نگاه كرد و ديد در حال جلو رفتن است -حتی يك گام- اين‌ نشانه‌ی بالا آمدن و موجب شادی است. افسرده كسانی هستند كه تغيير نمي­كنند و تمايلی به تغيير ندارند؛ ناراحت و هميشه نگران هستند.

 

- رابطه­ی اين نوع شادی با بحث «انتظار» چيست؟

- شادی لوازمی دارد؛ همان‌گونه كه افسردگی و غم هم لوازمی دارد. يكی از اين لوازم، در شادی اميد و در غم، نااميدی است. انتظار به عنوان يك اميد روشن، يك اميد دل‌گرم كننده و مولد شادی در قلب مؤمن عمل می‌كند. اگر اين نباشد، نگاه ما به انتظار غلط می‌شود.

اجازه بدهيد انتظار را يك جور ديگر برايتان ترجمه كنم. انتظار موعود به معنی يك چراغ فانوس دريايی است. اگر كسی در دل شب طوفانی، سوار بر يك كشتی، راه را گم كرده باشد و آسمان را نبيند، همين كه نور يك فانوس دريايی را از دوردست ­ببيند، خوشحال مي­شود يا ناراحت؟ به نظر شما پارو زدن اين آدم بعد از ديدن فانوس دريايی، شديدتر مي­شود يا كمتر؟ به نظر من تمايلش برای ادامه‌ی تلاش، بيشتر و بهتر است.

وقتی آدم در تصوير ايده‌آل، اما حتمی‌الوقوع دين، مي­بيند روزگاری برای بشر پيش مي­آيد كه در سايه­ی حكومت قرآن و معصوم(ع) در جامعه فقر وجود ندارد، امنيت به معنای تام وجود دارد، آرامش و شادی وجود دارد و مردم روز روشن و آفتابی و شب­ مهتابی و زندگی بسيار دوست‌داشتنی دارند، مي­فهد كه اين دنيا درست‌شدنی است. من در زندگی بسياری از افراد خوب ديدم مقاطعی برايشان پيش آمده كه بسيار نااميد شده‌اند و كارهای عجيب و دور از ذهنی از آن‌ها سرزده است. در صورتی كه اگر اميد در دل كسی باشد- به اين مفهوم كه روزگاری مي­آيد كه امام مي­آيد و تمام ظلم و جور را از بين مي­برد- تاثير زيادی در اعمال و رفتار و حتی تفكرات آن فرد بر جای می‌گذارد.

 

- شما معتقديد با توجه به اين مسائل مي­توان يك سبك زندگی ارائه داد؟

- نه، چيز ديگری می‌خواهم بگويم؛ اين‌جا سبك زندگی وجود دارد. رسانه­ها و گروه­های تأثيرگذار، يكی از نقش‌هايشان جامعه­پذيری فرهنگی است، يعنی اصلاح سبك زندگی. حاكميت به نظر من يكی از وظايفش اين است كه سبك زندگی مردم را اصلاح كند؛ سبك آن‌ها در تحصيل، ازدواج، اشتغال، آرامش، تفريح، بايد سامان‌دهی شود.

ما در كشورمان در بسياری چيزها نياز داريم كه سبك زندگی مردم تغيير كند. مثلاً در مورد شادی و الگوهايی كه داريم. ما حتی در بيان شادی رزمندگانمان در جبهه مانده‌ايم چه كار كنيم. فكر مي­كنيم حتماً بايد يك رزمنده لات باشد تا شاد باشد! حتماً بايد رزمنده خيلی چيزها را به بازی و شوخی بگيرد تا شاد باشد؛ در صورتی كه خيلي­هاشان آدم­های متدين و بسيار مقيدی بودند، اما فوق­العاده شاد هم بودند. امروزه هم خيلي­ها از نظر شرعی مقيدند و نيز شادند. مزاح­هايی كه در آن كسی خيلی تحقير نمي­شود، كسی مسخره نمي­شود و به كسی توهين نمی‌شود، حرف غفلت‌آوری زده نمي­شود، حرف منحرفی هم درش نيست، يك شوخی پسنديده­ای است، می‌تواند از مصاديق اين شادی و سرور باشد.

 

آيا خنده حرام است؟ شايد يك نفر دين‌دار -حتی يك روحانی- دچار افسردگی باشد. ماها كه عصمت نداريم؛ درسی را خوانده‌ايم و همان را پس مي­دهيم. حالا اين آدم شايد در ره‌گذر چند حادثه، دچار افسردگی شود و نخندد؛ اين را بگذاريم در كنار رواياتی كه رسول خدا را «ضَحّاك و بَسّام» معرفی می‌كند. ايشان هميشه لبخند روی لبانشان بوده است. مشكل ما اين است كه آدم افسرده­ی متدين را الگو می‌پنداريم. چرا؟ چون جلو چشممان است و داريم او را مي­بينيم. اين حرف­های غلط را شايد شنيده‌ايد كه اسلام با شمشير علی و پول خديجه(ع) پا گرفت! آيا كاركرد علی‌بن‌أبی‌‌طالب(ع) فقط شمشير او بود؟ اصلاً كدام آيينی می‌تواند خودش را با اين ابزارها هزار و چندصدسال حفظ كند و رونق ببخشد؟

 

- همين چهره­ای كه ما از حضرت علی در ذهن داريم...

- در رواياتمان اين اميرالمؤمنين(ع) يك انسان بشّاش است. اين را شيعه و سنّی مي­گويند كه در مقايسه‌ی بين شخصيت­های صدر اسلام، جناب عمر آدم تندی بود كه با تازيانه‌اش با مردم حرف مي­زد، اما اميرالمؤمنين(ع) آدمی شوخ و مهربان و بسيار عطوف بود؛ با گناه‌كار مهربان، با فقير مهربان و با دشمن هم جدی. چهره­ی او در جنگ‌ها، بداخلاق نيست؛ جدی است و اين الگوی رفتاری اسلام است.

 

- اين سبك شاديِ دينی چگونه می‌تواند در صحنه‌ی عمل محقّق شود؟ 

- ما در فرهنگ انتظار شيعی بايد با اميد زندگی كنيم. اميد منجر به تغيير می‌شود. مي­توانيد جلو اين واژه در پرانتز بنويسيد: حركت مثبت، ترقی، ارتقاء، پيش‌رفت. تغيير منجر به موفقيت مي­شود؛ موفقيت منجر به رضايت مي­شود و رضايت منجر به شادی خواهد شد. شادی مولود رضايت است و رضايت مولود موفقيت است و موفقيت مولود تغيير. برای اين‌ كه شما انسان شادتری بشويد، بايد سهمتان از رضايت بيشتر باشد. اين رضايت با خودپسندی فرق مي­كند و مفهوم كاملاً مثبتی است. دين هم خيلی اين رضايت را دوست دارد. هر كاری كه شما در مجموعه‌ی برنامه‌هاتان انجام مي­دهيد، می‌تواند با اين تفكر همراه شود تا مولّد شادی و نشاط باشد.

 

- چه‌طور امكان دارد كه ما از اين ادعيه­ كه هم‌راه با اشك هم هستند، يا مثلاً از عزاداری‌ها و توسلاتی كه داريم، در اين راه استفاده كنيم؟

- اولاً خيلي­ها در مورد عزاداری اهل‌بيت(ع) حرف­هايی مي­زنند كه اشتباه است. در بعضی مقاله­ها يا بعضی مصاحبه­ها می‌گويند چرا اين مراسم همه­اش غم است؟ واقعاً عزای سيدالشهداء(ع) يكی از نقاط روشن و شايد روشن­ترين نقطه­ی فرهنگی فرهنگ ما است. در اجتماع امروز، شايد تنها مناسبتی كه تمام مردم با رضايت در آن مشاركت دارند و با يك حضور شاداب، همه در آن نقش دارند. بعضي­ها ازش لذت مي­برند، بعضي­ها هم در آن نقش ايفا مي­كنند، بعضی هم تماشا مي­كنند. اين خيلی مثبت است. اين اظهار نظرها درست نيست؛ زيرا  عزاداری برای امام حسين(ع) منشأ پويايی است.

غم اين است كه ما يك جايی الكی خودمان را به گريه بزنيم، اما توسلات يا عزاداری‌های ما اين‌طور نيستند. البته ما در مورد سبك خواندن مداحان، يا قاطی كردن يك حرف­هايی در دعا، يعنی يك نوع تغيير روابط خدا با بنده، انتقاداتی داريم، اما فراموش نكنيم در ارتباط بنده با خدا، يك‌جور حيا، اميد، نشاط و دوست داشتن خدا وجود دارد. اين ارتباط با خدايی است كه من را خوب مي­داند، اما فعلم را بد می‌داند؛ نه اين‌كه قلم قرمز روی من كشيده باشد. برای همين مي­گويد برگرد، برای همين مي­گويد تو را دوست دارم، اما عملت را بگذار كنار و بيا.

بنده خودم را عبد خدا و صاحب كرامت و شرافت مي­دانم، ولی مي­گويم كاری كه كردم غلط بوده و به علت جهلم اين كار را كردم، ولی هم‌چنان تو را دوست دارم ای خدای كريم. اين نوع ارتباط، ارتباطی است كه رگه­های روشنی از اميد در آن نهفته است.

اولين گام برای شادی، توبه است. پيش‌درآمد تغيير، توبه است. توبه هم فقط اين نيست كه از كفر به ايمان بيايد، يا فلان گناه كبيره را كنار بگذارد. همه­ی ما به توبه نياز داريم، چون همه­ی ما جا برای پيش‌رفت داريم. ابعادی از زندگيمان بايد اصلاح بشود، روشن و متبلور بشود. آن وقت مي­بينيم كه توبه، دعا و گريه برای ما نشاط مي­آورد.

تذكر آخر اين كه اصلاً دعا و شب‌زنده­داری در فرهنگ اهل‌بيت(ع) و در سنت­های روشن رسول خدا(ص)، اين گريه­ها مال نيمه‌شب است. يك روايت خيلی مختصر برايتان مي­گويم؛ رويش فكر كنيد. رسول خدا به مدينه كه وارد شدند، به مردم فرمودند برای رفتن به بهشت چهارتا كار بكنيد:

1.       افشای سلام؛ با صدای بلند به هم سلام كنيد.

2.       به هم غذا بدهيد و اطعام كنيد.

3.       صله­ی رحم به جا بياوريد و به ديدن فاميل­ برويد.

4.       شب كه مردم خوابند، نماز بخوانيد. نماز شب بخوانيد و گريه و توبه كنيد.

موقعی كه جامعه شما را كار ندارد، موقعی كه جامعه به حضور شما و نقش شما نياز ندارد، در خلوتتان گريه مي­كنيد؛ آن‌هم گريه­ای كه مولّد رضايت و شادی است. عبادتی كه خودش پويايی مي­آورد، نه عبادتی كه رياكارانه است. هم فرهنگ ايرانی و هم فرهنگ اسلامی خيلی مخالف است با ريا و رياكاری. شايد يك دوره­ای رياكاری جان بگيرد، ولی دوباره با آن مخالفت مي­شود. فرهنگ خودش خودبه‌خود اين را مي­گذارد كنار و چهره‌ی افراد رياكار را هم دوست ندارد. وظيفه­ی روحانيت اين است كه با استفاده از منبر و محراب، روی اين چيزها كار كنند و چهره­ی سالم­تری را از رفتار دينی نشان بدهند.

برای حل اين معضلات يك كار ساده­ اين است كه ارتباط مردم با مرجعيت و فقاهت زياد شود تا مردم از خرافه‌پرستی دور شوند. ريشه­ی خيلی از غم­­های مردم در نگراني­های خرافي­شان است؛ از سِحر مي­ترسند، از جادو مي­ترسند. شيطان در زندگی برايشان خيلی مهم و مسلط است. اصلاً اين‌طور نيست كه مكرش ضعيف باشد. بعضي­ها از اجنّه مي­ترسند. بعضي­ها از نيروهای ماورايی مي­ترسند. بعضي­ها يك احساس منفی، حتی نسبت به پروردگار دارند. اگر اين‌ها از ارتباط با روحانيت و عالم ربانی بر خوردار باشند -نه آن روحانی كه خودش هم خرافه را تقويت كند و بگويد اگر از جن مي­ترسی، باشد من با اجنّه صحبت مي­كنم- خرافات كنار خواهد رفت. البته در روحانيت اين چيزهای خرافی نيست الحمدلله. حاكميت هم وظيفه­ی قطعی دارد كه با اين‌جور افراد برخورد كند.

متأسفانه در غير روحانيت، خيلي­ها را مي­بينيم كه اين كارها را مي­كنند و به خرافات مردم دامن مي­زنند. اين‌ها استرس و اضطراب ايجاد مي­كند. اضطراب بالاتر از استرس است. برای همين است كه الان اختلالات اضطرابی، در مردم ما خيلی شايع­تر از ديگر اختلالات است. شايد يك روان‌پزشك به ما بگويد كه اين اختلالات با موج جهانی‌ به ما هم رسيده، همه‌جای دنيا همين است، اما بايد بگوييم كه شما ايران را با كجا مقايسه مي­كنيد؟ داشته­های ما را ببينيد؛ داشته­های فرهنگيمان را و آن چيزهايی كه مولد شادی است.

آن‌چه را كه الان دارند در مورد معنويت يا روانشناسی معنوی يا معنی‌گرايی و ... با هر ترجمه­ای در اختيار ما می‌گذارند، خيلی متفاوت است با موادی كه در فرهنگ ما وجود دارد. ما بايد در مورد اين‌ها فكر كنيم. الان مي­آيند در دنيا مي­گويند روانشناسی معنوی، مشاوره­‌ی معنوی و .... شما ببينيد كه ما در فضای فرهنگی خودمان چقدر ظرفيت­های معنوی مثبت داريم كه متأسفانه خيلی جاها توليد اميد نمي­كند و شايد حتی در مواردی انسان را وازده مي­كند. ما بايد روی اين فضاها كار علمی كنيم؛ بايد بنشينيم گفتگو و مباحثه كنيم.

آدرس اینترنتی